دلم دوباره هوای تو راکرده...
تقدیم به تنها تکسوار قلبم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم به یاد تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت






نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٥ توسط faramarz

کارد، نانمان را به دو بخش مساوی تقسیم می کرد

از جایی بر لبه لیوان که تو آب می خوردی دومین جرعه را سر می کشیدم.

زمستان که می آمد پالتوی تو مرا گرم می کرد.

ما با یک چشم گریه می کردیم

شب که به تنهایی خویش پناه می بریم در خواب

رویاهایم با رویاهایت یکی می شدند

وقتی که رفتی...

به جستجوی نشانی ات به تمام جهان سر زدم اما نبودی به دور رفتم حتی به سرزمین خوشبختی در افسانه های پدربزرگ که حقیقت نداشت اماهیچ کس نبود




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٧ توسط faramarz
    


شاید تکراری باشد

ولی

گاهی ، بعضی چیزها

ارزش هزاران بار تکرار را دارند

تکرار می کنم ، تکرار می کنم : دوستت دارم...

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱٧ توسط faramarz

انگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشه به یاد من باش که من همیشه به یادتو هستم
ازطرف بهترین دوست تو خدا
(سوره بفره آیه152)




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱۱ توسط faramarz

{بازگشایی مدارس مبارک}گریهاسترسگریه

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٢۳ توسط faramarz

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست


گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست


رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست





شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت


به گریه گفتمش آری و چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید


بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت





دلم در حلقه غمها نشسته


زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست


تو را می خواهم و اینها بهانه ست





آسمان وقف نگاهت گل من


مانده ام چشم براهت گل من


هر کجا هستی و باشی گویم


که خدا پشت و پناهت گل من





همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن


قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن ...





ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش


با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش





اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش


اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن


تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن


تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن


تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن


خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن


و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی


کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم


اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست


میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی


افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم


میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۳/۱٦ توسط faramarz

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما
من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان
فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد
بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری
ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را
نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن
است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت
کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و
به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی
از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همیشه
در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که
بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون
به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات
اهمیت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی
...

ولادت با سعادت حضرت زهرا(س)و روز مادرمبارک




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۳/۱۳ توسط faramarz

چشم،چشم دو ابرو 
نگاه من به هر سو 
پس چرا نیستی پیشم؟ 
نگاه خیسِ تو کو؟ 
گوش،گوش دو تا گوش 
دو دستِ باز یه آغوش 
بیا بگیر قلبمو یادم تو رو فراموش 
چوب،چوب یه گردن 
جائی نری تو بی من 
دق می کنم،می میرم 
اگه تو دور شی از من 
دست،دست دو تا پا 
یادِ تو مونده اینجا 
یادت می یاد می گفتی 
بی تو نمیرم هیچ جا...؟ 
من؟من...؟ یه عاشق 
همون مجنون سابق




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱/۱۱ توسط faramarz